تبليغاتX
Lost Aim
کنارم هستی و اما . . .

کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه

خودت می دونی عادت نیست

فقط دوست داشتن محضه . . .

کنارم هستی و بازم بهونه هامو می گیرم

میگم واااای چقدر سرده ... میام دستاتو می گیرم

یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی می میرم

ازین جا تا دم در هم بری دلشوووره می گیرم . . .

فقط تو فکر این عشقم

تو فکر بودن با هم

محاله پیش من باشی برم سرگرم کاری شم

می دونم که یه وقتایی دلت می گیره از کارم

روزایی که حواسم نیست بگم خیــــــــــــــــلی دوست دارم . . . 

تو هم مثل منی انگار

ازین دلتنگیا داری

تو هم از بس منو می خوای یه جورایی خود آزاری . . .

کنارم هستی و انگار همین نزدیکیاست دریا

مگه موهاتو وا کردی که موجش اومده اینجا؟

قشنگه رد پای عشق

بیا بی چتر زیر بـــــــــــرف . . .

اگه حال منو داری می فهمی یعنی چی این حرف . . .

نوشته شده توسط ليدا در سه شنبه چهارم بهمن 1390 ساعت 0:3 | لینک ثابت |

ساعت شنی

من پشت خط قرمزم تو پشت شیشه ی قطار
پشت چشمای بارونیم قراره بعدی رو بذار
روی کدوم نقطه باید رها شد از این دلهره
که فکرم از دغدغه ی باید نبایدها پره
توی سینه ی من یه نفس دیدن تو یک دم شده
تا میرسم حس می کنم لحظه ی برگشتن شده
دنیا حریمی نداره دور دلت خط میکشم
نزدیکی شبامونو از دور حسرت میکشم

گلوی ساعت شنی هم بغض لحظه هام میشه
یه روزی از این فاصله طوفان شن بپا میشه
یه روزی تکیه میکنی به کوهی که بغض منه
کوهی که با هر نفست منتظره یه بهمنه . . .

نوشته شده توسط ليدا در شنبه سوم دی 1390 ساعت 22:5 | لینک ثابت |

Such a lonely day

Such a lonely day
And it's mine
The most loneliest day of my life

Such a lonely day
Should be banned
It's a day that I can't stand

The most loneliest day of my life
The most loneliest day of my life

Such a lonely day
Shouldn't exist
It's a day that I'll never miss

Such a lonely day
And it's mine
The most loneliest day of my life

And if you go, I wanna go with you
And if you die, I wanna die with you
Take your hand and walk away

The most loneliest day of my life
The most loneliest day of my life
The most loneliest day of my life

Such a lonely day
And it's mine
It's a day that I'm glad I survived

نوشته شده توسط ليدا در دوشنبه بیست و یکم آذر 1390 ساعت 23:35 | لینک ثابت |

but True!

نوشته شده توسط ليدا در چهارشنبه دوم آذر 1390 ساعت 15:2 | لینک ثابت |

کافه بهشت

احساس ميكنم تورو


از پشت اين همه سكوت



تو كافه بارون ميگيره

وقتي ميشينم ، روبروت !



از راه كه ميرسي بازم

عطرت ميپيچه تو هوا



فنجونمُ پر ميكني

از حسِ طعمي آشنا



وقتي نگاه ميكني

خورشيد تكراري ميشه !



همينجا روي ميزمون

رودِ عسل جاري ميشه !



حوا تويي ، هرجا تو باشي

بهشته !



سيبي كه چيدي ، ابتداي سرنوشته

كافه ، خيابون ، خونه يا

هرجا كه باشي

ميتونيم از دنيا و تلخي هاش جدا شيم



چيزي بگو بانوي من

كلافه ام ازين سكوت



ميشكنه بغض آخرم

وقتي ميشينم روبه روت !



چيزي بگو شايد صدات

حريف دلتنگي بشه



شايد شبِ سياه سفيد

با واژه هات ، رنگي بشه



شايد كه بيدارم كني

از خوابي كه كابوسمه



دارم به دريا ميزنم

چشماي تو فانوسمه



حوا تويي

هرجا تو باشي

بهشته !



سيبي كه چيدي

ابتداي سرنوشته



كافه ، خيابون ، خونه يا

هرجا كه باشي

ميتونيم از دنيا و تلخيهاش

جدا شيم . . .
نوشته شده توسط ليدا در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390 ساعت 20:54 | لینک ثابت |

نفس های سنگین

 

گاهی وقتا قلبت انقدر نامنظم می زنه که برای آروم کردنش مجبوری بایستی ...

به جلو چشم بدوزی و نفس بکشی ...

 نفس های عمیق!

نفس های سنگینی که هیچکدوم توانایی آروم کردنتو ندارن!

جلو رو نگاه می کنی و به یه جا خیره میشی ... ولی نمی بینیش!

یه جورایی انگار رو افکارت سوییچ شدی ...

اونا از جلوی چشمات می گذرن نه چیزی که بهش چشم دوختی!

تو همین حال و هوایی که یهو حس می کنی دیدت تار شد

پلک می زنی و یهو یه قطره اشک رو گونت می چکه ...

میاد پایین و از روی لبت رد میشه ...

شــــــــــــــــــــــــووووووووووووووووووووووره

اسمشو میذارم شورترین لحظات زندگی ... J

نوشته شده توسط ليدا در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390 ساعت 1:32 | لینک ثابت |

شب های مهتابی

 

آهنگ زیبای شب های مهتابی از امیرحسین نساجی

تقدیم به همه عاشقا!

دانلود 

 

نوشته شده توسط ليدا در جمعه بیست و دوم مهر 1390 ساعت 14:55 | لینک ثابت |

...

نوشته شده توسط ليدا در سه شنبه نوزدهم مهر 1390 ساعت 20:39 | لینک ثابت |

آسمانَش را گرفته تنگ در آغوش

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش

ابر ، با آن پوستين سرد نمناكش

باغ بي برگي 

روز و شب تنهاست 

با سكوت پاك غمناكش

ساز او باران ، سرودش باد 

جامه اش شولاي عرياني ست 

ور جز اينش جامه اي بايد 

بافته بس شعله ي زر تا پودش باد 

گو بريد ، يا نرويد ، هر چه در هر كجاكه خواهد 

يا نمي خواهد 

باغبانو رهگذاري نيست 

باغ نوميدان 

چشم در راه بهاري نيست 

گر ز چشمش پرتو گرمي نمي تابد 

ور به رويش برگ لبخندي نمي رويد 

باغ بي برگي كه مي گويد كه زيبا نيست ؟

داستان از ميوه هاي سر به گردونساي اينك خفته در تابوت 

پست خاك مي گويد 

باغ بي برگي 

خنده اش خوني ست اشك آميز 

جاودان بر اسب يال افشان زردش مي چمد در آن 

پادشاه فصلها ، پاييز!
 

مهدی اخوان ثالث

 

نوشته شده توسط ليدا در پنجشنبه چهاردهم مهر 1390 ساعت 1:14 | لینک ثابت |

sometimes
مردها
را با سبیل هایشان می شناسند
با قطر بازوهایشان
با کلفتی صدایشان
با جیب های خالی یا پرشان
با کفش های کهنه
یا اتومبیل آخرین مدلشان . . .
اما کسی مرد ها را با قلبشان نمی شناسد
قلبی که پشت غرور مردانگی شان پنهان شده
قلبی که بزرگتر از قلب کوچک شماست!
قلبی که می افتد از دست ظریفی
قلبی که می شکند آرام و بی صدا
صدای شکستنش پشت صدای مردانه شان
به گوش هیچ ظریفی نمیرسد . . .

نوشته شده توسط ليدا در دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390 ساعت 10:29 | لینک ثابت |

همه چی خوب بود . . .


همه چی خوب بود . . . همه چی زود زود  . . .

می گذشت و تنها غم من غم این روز بود

که تو بری و من گله کنم از دست تو  . . . من عاشقت بودم دقیقا برعکس تو !

جای تو رو پر کنه واسم چه آدم دیگه ای؟؟

من تو رو میخوام که تو هم تو  یک عالم دیگه ای . . .


دانلود

نوشته شده توسط ليدا در پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390 ساعت 0:41 | لینک ثابت |

empty


همیشه کم میارمت . . .  

همین که می نویسم و . . .  به واژه می کشم تورو . . .
دوباره بارغم می شینه روی شونه های من . . .
همین که میشکفی مثه . . . یک گل میونه دفترم
دوباره گرمیه لبات دوباره گونه های من . . .
همین که میری از دلم . . .  قرار آخرم میشی . . .
دوباره زخم می خورم دوباره باورم میشی


همیشه کم میارمت . . . نمیشه که نبارمت
همیشه کم میارمت . . . نمیشه که نبارمت


گریه فقط کار منه تو اشکاتو حروم نکن!

به واژه ای نمیرسی اینجوری پرس و جو نکن

فاصله ها مال منن . . . تا فاصله نگیرتم

بمون که باورت بشه گریه نمیشه سیر ازت

همیشه کم میارمت . . . نمیشه که نبارمت
همیشه کم میارمت . . . نمیشه که نبارمت


دانلود

نوشته شده توسط ليدا در سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390 ساعت 15:6 | لینک ثابت |

...

سنگ ها شاید
اما
گنجشک ها
هیچ وقت مفت نبوده اند !
قلبشان همیشه می زند . . .

نوشته شده توسط ليدا در سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390 ساعت 14:30 | لینک ثابت |

باور

یه دانشمند یک آزمایش جالب انجام داد . . . 

اون یه آکواریوم شیشه ای ساخت و اونو با یه دیوار شیشه ای دو قسمت کرد. تو یه قسمت یه ماهی بزرگتر انداخت و در قسمت دیگه یه ماهی کوچیکتر که غذای مورد علاقه ی ماهی بزرگه بود .

ماهی کوچیکه تنها غذای ماهی بزرگه بود و دانشمند به اون غذای دیگه ای نمی داد. اون برای خوردن ماهی کوچیکه بارها و بارها به طرفش حمله کرد، اما هر بار به یه دیوار نامرئی می خورد. همون دیوار شیشه ای که اونو از غذای مورد علاقش جدا می کرد. بالاخره بعد از مدتی از حمله به ماهی کوچیک منصرف شد.

اون باور کرده بود که رفتن به اون طرف آکواریوم و خوردن ماهی کوچیکه کار غیر ممکنیه. دانشمند شیشه ی وسط رو برداشت و راه ماهی بزرگه رو باز کرد، اما ماهی بزرگه هرگز به سمت ماهی کوچیکه حمله نکرد. اون هرگز قدم به سمت دیگر آکواریوم نگذاشت. می دونین چرا؟ اون دیوار شیشه ای دیگه وجود نداشت  اما ماهی بزرگه تو ذهنش یه دیوار شیشه ای ساخته بود . . . یه دیوار که شکستنش از شکستن هر دیوار واقعی سخت تر بود. اون دیوار باور خودش بود. باورش به محدودیت !

ما هم اگه خوب تو اعتقاداتمون جستجو کنیم، کلی دیوار شیشه ای پیدا می کنیم که نتیجه ی مشاهدات و تجربیاتمونه و خیلی هاشون هم اون بیرون نیستن و فقط تو ذهن ما وجود دارن.

هر فردی خود را ارزیابی می کند و این برآورد مشخص خواهد ساخت که او چه خواهد شد.

شما نمی توانید بیش از آن چیزی بشوید که باور دارید هستید، اما بیش از آنچه باور دارید می توانید انجام دهید.


نورمن وینست پیل

نوشته شده توسط ليدا در شنبه دوازدهم شهریور 1390 ساعت 1:33 | لینک ثابت |

درست متر کن

  

* * *

بابا بیخیال درد ما!

منم میرم متالمو گوش میدم . . .

به زندگیت برس!

فقط جان عزیزت درست متر کن! آدما قد خودشونن نه هم قد تصورات تو!




ادامه مطلب
نوشته شده توسط ليدا در پنجشنبه دهم شهریور 1390 ساعت 15:36 | لینک ثابت |

strange but True
L'homme commence par aimer l'amour et finit par aimer une femme. La femme commence par aimer un homme et finit par aimer l'amour.
Gourmont Rémy
مردان با عشق شروع می کنند و با دوست داشتن یک زن به پایان می رسانند. زنان با دوست داشتن یک مرد شروع می کنند و با عشق به پایان می رسانند.
گورمون رمی

نوشته شده توسط ليدا در پنجشنبه دهم شهریور 1390 ساعت 13:44 | لینک ثابت |

صدا کن مرا ...
صدا کن مرا

صدای تو خوب است...

صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است

که در انتهای صمیمیت حزن می روید

در ابعاد این عصر خاموش

من از طعم تصنیف درمتن ادراک یک کوچه تنهاترم

بیا تابرایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است ...


سهراب سپهری

نوشته شده توسط ليدا در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 ساعت 13:31 | لینک ثابت |

soul to take
کاش چاقوی جراحی ...
روح را هم می شکافت ...!!
اندیشه هایم درد می کند...
نمی دانم کدام تومور...
موتور خانه ی فکرم را آتش زده ...
که گدازه هایش ...
دل سفید را سیاه کرده است ...!!
روحم را بشکافید ...
شوک بدهید ...
شاید روحم به زندگیم برگردد ...

نوشته شده توسط ليدا در شنبه بیست و پنجم تیر 1390 ساعت 15:32 | لینک ثابت |

freak myself out

اصوات گولمان می زنند...

وقتی نا منظمی ضربان قلبت را به پای عشق می گذاری ، ایستادنش را نیز به پای بی جنبگی ات بگذار!

گاهی باید نشنید . . . ندید . . .

نمی دانم!

خط خط نوشته هایم پر است از نمی دانم هایی که هنگام نوشتنش می دانم که می دانم!

گاهی جرئت نداری بگویی می دانی!

بگویی می دانستی و دانسته گام درین ورطه نهادی!

بگویی که فقط سرپوش می گذاشتی روی این زخم کهن!

نه به فکر التیامش بودی و نه مرهمی بود!

همه آمدند و نمکی پاشیدند و درد برای مدتی ساکت شد و باز . . .

در خلوت تو بودی و خودت و یک زخم چرکین!

راهی که آمدی و در تک تک قدم هایت یک قطره از خون پاکت چکید . . .

حال چگونه به تاول های پایت می خواهی بگویی تمام راه را اشتباهی آمده بودی؟!

نه! بی انصافی نکنیم . . .

گاهی دردها شیرینند...

استرس ها شیرین تر...

ولی چیزهایی می مانند و تجربه سخت تلخ!

نوشته شده توسط ليدا در جمعه بیست و چهارم تیر 1390 ساعت 16:47 | لینک ثابت |

هیــــــــــــسسس

هـــــیــــس .. ! حرف نزن ... حــــق تو در این قسمت زمین گرد نیمی از من است !

همیشه حــــق با من است ، من هر جای این قسمت زمین گرد بخواهم ، میروم اما تو نمی توانی .. مـــمنوعـــی !


تو خودت را بپوشان ، من تحــــریک می شوم ! گرمت است ؟ به من مربوط نیست ، من تو را با فاحـــشه اشتباه خواهم گرفت !


در این قسمت زمین گرد من با نگاهم تورا برانداز می کنم ، نشانه ی زرنگـــی من است ، تو این کار را بکنی فاحشه ای !!


در این قسمت از این زمین گرد ، نوجوانیت با تعصب پدر و برادری بی منطق تر از من زندانی میشود ، از آن زندان که فرار کنی ، گیر من میفتی که ! اسم زندانبان عوض شده است ، شــوهــر بی منـــطق !


در این قسمت از زمین گرد ، هر دو اشتباه می کنیم ، هر دو جریمه میشویم ! من نقدی ! تو با سنگ ! سنگــــســارت می کنیم !!


در این قسمت از زمین گرد ، من 4 تا مثل تو می تونم داشته باشم ! چون صدایم از تو خیلی بلند تر است !


در این قسمت از زمین گرد ، تو که پیر میشوی ، دین من به من گفته است چه کاری کنم !!!


بلند نخند ، تار های مویت را بپوشان ، نگاه نکن ، تا بعد از زندگی در این جهنم ، باز هم به جهنم نروی !!


راستی ، من بمیرم در بهشت وعده ی بهتر از تو به من داده اند ! اسمش را گذاشته اند هوری ! صد برابر بهتر از تو !!!!


خسته ام ، خسته ام از دینی که پشت به پشت از پدر بزرگانم به من " ارث " رسیده است !

خــــدا این یه قــســمـت از زمــیــن گــرد را فراموش نکن !


با تشکر از فرزان عزیز

نوشته شده توسط ليدا در سه شنبه چهاردهم تیر 1390 ساعت 23:57 | لینک ثابت |